تبليغاتX
پلنگ صورتی
حرفهای یک دانشجوی محیط زیست

 

پلنگ صورتی داشت توی یکی از مناطق سازمان قدم میزد و به این فکر میکرد که چرا کسی که تخصص اش گیاه شناسیه باید بیاد رئیس سازمان محیط زیست بشه!

تو همین فکر ها بودش که نزدیک یه محیط بانی شد.

چقدر شولوغ بود اونجا؟چه خبره؟

آره! خانم جوادی تشریف اوردن!

جلوی محیط بانی یه درخت بلند و کهنسال بود که چند وقتی میشد بنده خدا آفت زده بود!برگهاش چروک شده بودن و بعضی قسمتهای برگ باد کرده و قلمبه شده بود! کلا حال خوبه نداشت.

همه دور این درخت جمع شده بودن.پلنگ صورتی هم رفت جلو ببینه چه خبره!

...

خانم جوادی یه برگ از درخت کند.چند جا از برگ باد کرده بود.تاولها سفت هم بودن.یکم به این برگ نگاه کرد.در حالیکه تمام معاونها دارن به صحنه نگاه می کنن و سرشان را به نشان تائید تکون میدن!

بعد چند ثانیه خانم جوادی 3 مرتبه گفت:

الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر!

!

همه منتظر بودن ببینن خانم جوادی چی میخواد بگه!

قضیه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه داد:

قدرت خدا رو می بینید؟

بذر این گیاه رو تو برگش قرار داده!!!!!!!!!!!!!!!!

------------------

پلنگ صورتی میگوید:

خانم جوادی؟

الله اکبر!   الله اکبر!   الله اکبر!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:37  توسط پلنگ صورتی  |